زندگی نامه شهید شیخ الاسلام
1399/8/9
زندگی نامه شهید شیخ الاسلام
شهید ماموستا سید محمد شیخ الاسلامی، معروف به ماموستا شیخ الاسلام، در سوم فروردین 1315ش در بانه در خانواده‌ای مؤمن و متدین به مذهب شافعی پا به عرصه وجود نهاد. وی از چهره های مخالف وهابیت بشمار می رود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آوای امین، ماموستا محمد شیخ الاسلام با اینکه معمولاً خود را سید نمی‌نامید و در شناس‌نامه وی نیز عنوان سید درج نشده بود، ولی در شجره نامه‌ای که از خود ارائه کرده بود، نسب خود را به جعفر فرزند امام علی النقی (ع) می‌رساند.[1] والدین او شیخ محمد[2] و بانو عایشه نام داشتند. پدر شهید شیخ الاسلام نیز که یک روحانی وارسته بود، به فرزندش پیشنهاد ورود به دروس حوزوی را داد. وی نیز دستور پدر را اطاعت کرد و سال‌ها در شهرهای مختلف کردستان ایران و عراق، از جمله مریوان، پنجوین، بیاره و حلبچه نزد علمای منطقه شاگردی نمود تا بالاخره از ماموستا ملا محمدباقر مدرس بالک، اجازه افتا و تدریس را دریافت نمود. شهید شیخ الاسلام بعد از دریافت اجازه و تبدیل شدن به یک ماموستای رسمی و مؤثر، شهر سقز را برای اقامت موقت خود انتخاب نمود و در مسجد شیخ مظهر به اقامه نماز و رسیدن به امور مردمی پرداخت.[3] در طی همین سال‌ها بود که ماموستای جوان تصمیم گرفت، ضمن ارتباط گیری بیشتر با مردم سنی و شیعه، هم به حل مشکلات آنان کمک کند و وظیفه شرعی خود مبنی بر برآوردن حوایج برادران دینی خود را ایفا نماید، و هم بتواند خود را از لحاظ اطلاعات دینی و فرامذهبی و آگاهی در امور سیاسی و کشورداری، ارتقا دهد؛ لذا با پیروزی انقلاب وی به تهران عزیمت نمود و تا سال 71 در آنجا به فعالیت‌های علمی و دینی پرداخت. ضمن اینکه حضور گروهک‌ها در سال‌های ابتدایی انقلاب در شهر سقز و به طور کلی، اکثر نقاط استان کردستان و جنوب استان آذربایجان غربی را ناامن کرده بود و افراد بسیاری را به مهاجرت موقت واداشته بود. ماموستا شیخ الاسلام که در تهران ضمن تدریس و کسب معلومات فراوان، تجربیات ارزشمند بسیاری اندوخته بود، در سال 71 به کردستان بازگشت و این بار با رویکردی کلان، در مسجد النبی شهر سنندج و بعد از مدتی با ساخت مسجد سید قطب، در آن مسجد به فعالیت‌های دینی-سیاسی پرداخت. وی به‌قدری در تشکیل پایگاه مردمی و کسب محبوبیت در میان آنان موفق بود، که وقتی برای انتخابات مجلس سوم خبرگان نامزد شد، توانست بیشترین رأی را از آن خود کند و به مجلس خبرگان راه یابد. وی در انتخابات چهارم مجلس خبرگان در استان کردستان نیز اکثریت آرا را به دست آورد.[4] ماموستا شیخ الاسلام علی‌رغم اینکه نماینده کل استان در مجلس خبرگان شده بود و تا لحظه شهادت نیز در این سمت باقی ماند، هرگز شیفته مقام نشد و مردمی بودن و سادگی را همواره حفظ نمود. وی اکثر اوقات بعد از اقامه نماز در مقابل مغازه کنار مسجد سید قطب می‌نشست و به درددل مردم توجه می‌کرد.[5] برخوردش با مردم در زمان قبل از نمایندگی اش به نسبت با زمان بعد از نمایندگی، هیچ تفاوتی نداشت.[6] وی به نوعی قضاوت غیر رسمی در میان مردم را نیز بر عهده داشت و با وجود او، افراد کمتر به دادگستری مراجعه می‌کردند.[7] ایشان خود را از مردم می‌دانست و از معاشرت با آنان دوری نمی‌کرد.[8] مردم نیز بدون هیچ تشریفاتی از وی درخواست کمک می‌کردند.[9] شهید حتی در بستر بیماری نیز از حال مردم غافل نبود و به نوعی خود را مسئول رسیدگی به مشکلات مردم می‌دانست.[10] ماموستا شیخ الاسلام همواره به خانواده‌های فقیر سرمی‌زد و اصرار داشت، کسی او را در این راه همراهی نکند.[11] هنگامی که مسئولان امنیتی دستور دادند شخصی در جلوی منزل ایشان نگهبانی بدهد، با اصرار از آن‌ها درخواست کرد تدابیر امنیتی را از وی بردارند.[12] وی همواره از جذب شدن جوانان به گروهک‌های آشوب طلب جلوگیری می‌کرد و در صورتی که یکی از جوانان فریب آن گروهک‌ها را خورده و به آن‌ها می‌پیوست، شهید تمام تلاش خود را برای رهایی آن جوان مبذول می‌داشت.[13] هرگز به این بهانه که نماینده مجلس خبرگان است و باید ملاحظه برخی محدودیت‌ها را داشته باشد، تردد خود را به مسجد کم نکرد و ادعا داشت، هر چقدر تهدید تکفیریان بیشتر شود، حضور من نیز در مسجد و در بین مردم، چشمگیرتر خواهد شد.[14] او صراحتاً می‌گفت: آن‌قدر به مسجد می‌روم تا در این راه شهید شوم.[15] ایشان با کمونیست‌ها نیز شدیداً مخالف بود.[16] یکی از کسانی که در ترور ماموستا نقش داشت می گوید: وقتی ترورها را در سنندج شروع کردیم و افرادی چون یونس عبدی، محمد زند سلیمی، پوریا قاضی و... را کشتیم، تصمیم گرفتیم نقشه مان در مورد ترور ماموستا شیخ الاسلام را عملی کنیم. ولی هنگامی که به سراغ او رفتیم، متوجه شدیم به واسطه ترورهایی که انجام داده‌ایم، اطراف ماموستا شلوغ و امنیتی شده است؛ این بود که بازگشتیم و تصمیم گرفتیم در موقعی خلوت تر کار را یک‌سره کنیم. تا اینکه در فرصتی مناسب، دیدیم ماموستا سرش خلوت است و غیر از راننده و شخصی دیگر، از اطرافیانش کسی حاضر نیست. لذا وقتی که دو همراه ماموستا زودتر از خود او از مسجد خارج شدند و ماشین را روشن کردند، منتظر شدم تا ماموستا به سمت در مسجد برود؛ به طرفش رفتم و گفتم کنار بروید می‌خواهم رد شوم. و او نیز به من راه داد. من نیز گلوله‌ای به سر ایشان زدم و فرار کردم. بعد که به مخفیگاهمان بازگشتیم و اخبار را رصد کردیم، دیدیم این ترور، مورد محکومیت آیت الله خامنه‌اى، و مورد حمایت گروهک‌های معاند و ضد دین قرار گرفته است.[17] شاگردان به تصریح سایر روحانیان شافعی، وی «مجتهد مسلم عصر در مذهب شافعی» بود[18]. همچنین به کتب فقهی شیعه نیز به خوبی مسلط بود.[19] وی متأسفانه آثار مستقل چاپ شده‌ای تا کنون ندارد و نظرات علمی خود را به صورت حاشیه در کنار کتاب‌های علمی می‌نوشت. از شهید شیخ الاسلام آثار چاپ شده‌ای بر جای نمانده و ایشان بیشتر وقت خود را صرف تدریس می‌نمود. شاگردان ایشان امروزه عمدتاً امامت جماعت یکی از مناطق استان کردستان را بر عهده گرفته‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به ماموستایان زیر اشاره نمود: ۱. اقبال بهمنی ۲. حامد راست خدیو ۳. کامل هوشیاری ۴. سید جعفر الیاسی ۵. عبید لطیفی ۶. سید احسن حسینی ۷. سید محمد سعید حسینی ۸. حیدر طاهر نژاد نامبردگان امروزه از شهرت قابل توجهی در سطح استان برخوردارند و اجازه ندادند با شهادت استادشان، سنگر مبارزه با تکفیر، خالی بماند. فعالیت های سیاسی و اجتماعی ۱. ماموستای شهید با حکومت شاه مخالف بود[20] و به امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی نیز علاقه خاصی داشت و در مجلس سالگرد امام در 14 خرداد شرکت می‌کرد.[21] ۲. ایشان به همان ترتیب که در برآوردن نیازهای همشهریان سنی خود، کوشا بود، هرگز فعالیت‌های انسان دوستانه خود را منحصر در مذهب خاصی نمی‌کرد و به همان موازات، به کمک شیعیان نیز می‌شتافت.[22] ۳. وی با درویش‌ها، صوفیان و اعضای اخوان المسلمین نیز رابطه برادرانه‌ای داشت.[23] ۴. ماموستا محمد شیخ الاسلام حتی در صدد بود با سایر ادیان آسمانی نیز پیوندی برقرار نماید و همواره می‌گفت: عمل‌کرد نا صحیح یک شخص را نباید به حساب عقیده‌اش گذاشت.[24] ۵. شهید در مدتی که در تهران ساکن بود، همواره بر سر درس استادان شیعه حاضر می‌شد و هرگز ابایی از این کار نداشت.[25] دیدگاه ها ۱. جواز سفر برای زیارت قبور: او اعتقاد راسخ به زیارت قبور داشت و همواره از مسافران قم درخواست می‌نمود از طرف وی نیز حضرت معصومه (س) را زیارت نمایند.[26] ۲. محبت به اهل بیت (ع): شهید ارادت فراوانی به اهل بیت (ع) داشت و اشعار زیبایی در مدح امام حسین (ع) می‌خواند.[27] ۳. تبرک: وی به تبرک معتقد بود و به حاجیان سفارش می‌کرد از مکه برایش آب زمزم، و از مدینه خرما بیاورند؛ چون متبرک و شفا دهنده‌اند[28]. ایشان حتی غذا خوردن در منزل حافظ و قاری قرآن را نیز تبرک می‌دانست.[29] ۴. عقل گرایی: ماموستا شیخ الاسلام عنصری عقل گرا بود و همواره تأکید داشت، اعمال مسلمانان باید هم عقلی باشد و هم شرعی.[30] ۵. وجوب تقلید از مذاهب: وی از اعمال نظر شخصی برخلاف فتاوای جناب شافعی پرهیز داشت و همواره در چارچوب این مذهب باقی ماند.[31] ۶. اعتقاد به تصوف: به آثار علمی محمد غزالی، از جمله احیاء العلوم، عنایت خاصی داشت[32] و سال‌ها در خانقاه «حاج شیخ مصطفی» که از معروف ترین خانقاه‌های طریقت نقشبندی است، نماز جماعت می‌خواند.[33] و البته به تصوف قادری نیز علاقه خاصی داشت.[34] ۷. ماموستا عقیده داشت حتماً باید با شیعیان نماز جماعت برگزار کرد و هر یک از فریقین نیز در نماز به فقه خود عمل کند.[35] ۸. او هرگز از گسترش جریان‌های بدعت گذار، ترسی به دل راه نداد و ادعا داشت، می‌توان به کمک قرآن با این افراد مناظره نمود.[36] وفات سرانجام ماموستا محمد شیخ الاسلام به دست گروهک تکفیری-تروریستی «توحید و جهاد» که از مدت‌ها قبل شهید شیخ الاسلام را تکفیر و محکوم به اعدام کرده بود، در 26 شهریور 1388، مصادف با 28 رمضان 1430ق، از ناحیه سر هدف شلیک گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید[37]. محمدجعفر میلان نورانی منابع: [1]- فرجی، محمدفایق، شیخ الشهدای کردستان؛ زندگی و سیره شهید حاج ماموستا ملا محمد شیخ الاسلام، تهران: نشر شاهد، چاپ اول‏، 1392ش.ص18. [2]- پدر و پسر همنام بودند. [3]- فرجی، محمدفایق، شیخ الشهدای کردستان، ص19-20. [4]- همان، ص20. [5]- همان، ص25. - [6]همان، ص33-34. [7]- همان، ص29. - [8]همان، ص38. [9]- همان، ص50. [10]- همان، ص43. [11]- همان، ص62. -[12] همان، ص58. -[13] همان، ص52. [14]- همان، ص37. [15]- همان، ص157. [16]- همان، ص137. [17]- امینی، لقمان، دام تکفیر؛ وهابیت به نام رحمان به کام شیطان، قم: انتشارات کلام ماندگار، چاپ پنجم، 1397ش. ص69. [18]- فرجی، محمدفایق، شیخ الشهدای کردستان؛ ص191. [19]- همان، ص286. [20]- فرجی، محمدفایق، شیخ الشهدای کردستان، ص144. [21]= همان، ص81. [22]- همان، ص27. [23]- همان، ص237. [24]- همان، ص241. [25]- همان، ص176. [26]- همان، ص245. [27]- همان، ص225. [28]- همان، ص198. [29]- همان، ص404. [30]- همان، ص152. [31]- همان، ص156. [32]- همان، ص182. در صورتی که وهابیان و تکفیریان، به عموم اشاعره و از جمله جناب غزالی علاقه‌ای ندارند. برای مطالعه بیشتر در مورد توهین سلفیان به اشاعره، نک: مقاله‌ای مشترک بین مرتضی حکیمی و این جانب به نام «دیدگاه سلفیان در مورد اشاعره و مخالفت علمی با آنان»(سراج منیر). [33]- فرجی، محمدفایق، شیخ الشهدای کردستان، ص185. [34]- همان، ص329. [35]- همان، ص353. [36]- همان، ص220. [37]- امینی، لقمان، دام تکفیر؛ وهابیت به نام رحمان به کام شیطان، ص 69.

آخرین کتاب ها