حب پیامبراکرم(ص) و اهل بیت مکرم ایشان در اشعار مولانا خالد شهرزوری
1399/12/23
حب پیامبراکرم(ص) و اهل بیت مکرم ایشان در اشعار مولانا خالد شهرزوری
مقدمه «با ‌آل نبی دشمنی و دعوی ایمان هرگز نشود راست که: لایجتمعانند.» (روحانی، 1364 :311) بوستان ادب کردی گلهای بی بدیلی در دامان پرورده که علیرغم شباهت، هرکدام را بویی دیگر است. مدح پيامبر (ص) و اهل بيت مکرم ایشان همواره زينت بخش ديوان شاعران و كتب فرزانگان کرد بوده است؛ به طوري كه كمتر ديوان شعري را مي‌توان يافت كه قطعه شعري در مدح پيامبرگرامي اسلام (ص) و اهل بيتش در آن ثبت نشده باشد. یکی از این مردان مرد مولانا خالد شهرزوری است.

مولانا خالد شهرزوری از بزرگان طريقت نقشبندی[1] بنا بر قول اکثر نويسندگان در سال 1193 هجری قمری در قصبه‌ی قره‌داغ در منطقهی شهرزور چشم به جهان گشود. شهرزور دیاری است که سخنورانی همچون کردی، نالی، سالم، محوی، طاهربیگ، امین فیضی بیگ، حمدی صاحبقران، زیور، پیرهمرد، احمد مختار و بیخود از آن قدم به جهان هستی گذاشتهاند و گنجینههای شعرشان به زبانهای فارسی و کردی و عربی بر صحیفهی روزگار به یادگار مانده و مولانا خالد را خود افتخاری است که از دیار این بزرگان است و این دیار از وجود چنین پیر فرزانه‏ای به خود می‏بالد. خالد خود هنگامی که در هندوستان به سر می برد، دلتنگ شهرزور شده و این مسئله را در این بیت بدین شکل به نظم میآورد:  

«خون شد دلم، نسیم صبا غمگسار شو         بر دشت شهرزور، دمی رهگذار شو»(معتمدی، 1368: 318)

وی در همهی‌ علوم عقلی و نقلی عهد خود سرآمد بوده‌ و به دنبال تحصیل به مناطق مختلف کردستان سفر کرده است. مولانا خالد همچون دیگر عرفای نقشبندی دو بال شریعت و طریقت را به هم پیوند داده است؛ به همین جهت در بعضی منابع به او لقب ذوالجناحين دادهاند. لقب دیگر او ضیاءالدین است. چنان که محوی[2] شاعر برجستهی کرد در قصیده‏ای که در مدح مولانا با مطلع:

«دڵم ئەمشەو نەخۆشی نیسبەتی چاوێکی بیمارە

جگەر غەڵتانی خوێنی حەسرەتی لێوێکی خونخوارە» (محوی، 1368: 461 )

سروده است از مولانا با این لقب یاد می‏کند و می‎گوید:

«لە فەیزی ناوی (مەولانا زیائەددین)ەوە ئێستە

هەموو ڕۆژە شەوم، قەترەی وجوودم بەحری ئەنوارە» (محوی، 1368: 465 )

مولانا خالد به زبانهای کردی و فارسی و عربی تسلط کامل داشته و گرچه از مشايخ بزرگ طريقه‌ی نقشبندی ‌است اما در شعر و شاعری نيز شهره‌ی خاص و عام است. کمیت و کیفیت اشعار فارسی این شاعر کرد به گونهای است که می توان وی را در زمرهی پارسی گویان کرد به شمار آورد.

مولانا خالد بسیار متدین و با ایمان  بوده و  به خاندان پيامبر(ص) ارادتی خاص داشته‌ چنان که ‌در  مدح پيامبر گرامی اسلام (ص) و خاندان او چندين قطعه شعر سروده‌ است. بعضی از اشعار او نظیر مناجات مشهورش که به اورامی است، به طور مکرر توسط مداحان مختلف خوانده شده و قصیدهی غرای فارسی اش در مدح امام رضا(ع) زبانزد خاص و عام است. «مولانا خالد به سال 1242 به دليل ابتلا به بيماری طاعون که ‌در دمشق شايع شده بود، چشم از جهان فرو بست.» (معتمدی، 1368: 19)

در این مقاله ابیاتی از اشعار فارسی و کردی این شاعر خوش قریحه را که در مدح پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت مکرم ایشان سروده است، بررسی کردهایم. 

الف. بررسی اشعار فارسی مولانا خالد

مولانا خالد عارف نام آشنای کرد اشعار فارسی نغز و پرمغزی در مدح پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت مکرم ایشان دارد. وی چندین شعر در قالب های مختلف نظیر قطعه، قصیده، ترکیب بند و مثنوی در نعت پیامبر اسلام سروده است. مولانا خالد ترکیب بند زیبایی دارد که شامل هفت بند است و این ترکیب بند را با اقتباس از هفت بند مشهور مولانا عبدالرحمن جامی و در راه مدینهی منوره سروده است و خود در بیتی از این شعر از جامی با عنوان بلبل دستانسرای نعت دوست یاد می کند. مولانا خالد در این هفت بند با زیباترین تعابیر به مدح پیامبر اسلام(ص) و خاندان مطهرش پرداخته است. به عنوان نمونه ابیاتی از بند ششم این ترکیب بند زیبا را در آغاز این بخش می آوریم، سپس این ابیات را بررسی می کنیم.      

«سرور عالم من دلداه حیران توأم

واله و سرگشتهی سودای هجران توام

شاه تخت قاب قوسینی تو، من کمتر گدا   

کی بود یارای آن گویم که مهمان توام

رحمت عام تو آب زندگی، من تشنهای

مرده بهر قطرهای از آب حیوان توأم

دیگران بهر طواف کعبه میآیند و من

سو به سو افتادۀ کوه و بیابان توام

دوش در خوابم نهادند افسر شاهی به سر

گوئیا پا مینهد بر فرق، دربان توام

«جامیا» ای بلبل دستانسرای نعت دوست

این سخن بس حسب حال آمد ز دیوان توأم

بر لب افتاده زبان، گرگین سگیام تشنهلب

آرزومند نمی از بحر احسان توأم

نفس و شیطانم به پیشت آبرو نگذاشتند

حق آنانی ز وصلت کام دل برداشتند» (معتمدی، 1368: 338و339)

منظور شاعر از سرور عالم در بیت اول، پیامبر اکرم(ص) است. در مصرع دوم بیت دوم نیز قاب قوسین قسمتی از آیهی نهم سورهی مبارک نجم است که میفرماید: «فکانَ قابَ قَوسَینِ أَو أَدنَی. »(نجم، 9)  تا آنکه فاصلهی او (با پیامبر) به اندازهی فاصله ی دو کمان یا کمتر بود. در بیت سوم نیز آب حیوان منظور آب زندگانی است. بر اساس روایات مختلف آب حیوان چشمه‎ای است در تاریکی که خضر پیامبر عليه‌السلام از آن نوشیده و عمر جاودان یافته است. در لغت‌نامه دهخدا ذیل آب حیوان آمده است: آب حیوان . [ ب ِ ح َی ْ / ح ِی ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آب زندگانی. 

چنین گفـت روشــن دل پرخرد                   که هر کآب حیوان خورد کی مِرَد؟ فردوسی .

به‏دســت آور از آب حیوان نشان                بخور زو و پس شاد زی جاودان. اسدی .

ذوق در غمهاست پی گم‎کرده‎اند                آب حیوان را به ظلمت برده اند. مولوی. (دهخدا، 1353: آب)

گويند خضر نام يکی از پيامبران است، ولی نام وی در قرآن به صراحت نيامده. او بود که موسی عليه‌السلام را ارشاد کرد و داستان آن در سوره ‌(کهف) به تفصيل بيان شده است. طبق روايات اسلامی وی از آب حيات نوشيده ‌و عمر جاودان یافته است. در بیت ششم نیز از نورالدین عبدالرحمن جامی نام می برد که مولانا این ترکیب بند را با تأثیر از ترکیب بند وی سروده است.

 بند هفتم ترکیب بند مولانا نیز دارای نکات قابل توجهی است، لذا ابیاتی از این بند را می آوریم و به نکات قابل توجه آن اشاره می کنیم.

«حق آنانی که تا در قید هستی بودهاند

دم به دم در جستجوی خواهشت افزودهاند

هوشیارانی که در امر خرد زو خیرهاند           

لب به تصدیق تو از روشن دلی بگشودهاند

شهریاران مرقعپوش بی تخت و کلاه         

کافسر شاهی ز شاهان جهان بربودهاند

غمگسارانی نهاده گردن اندر زیر تیغ   

در سر و کار وفایت بذل جان بنمودهاند

روزهدارانی به جهد از صبح تا هنگام شام

یافته نانی و در راه خدا بخشودهاند؛

«خالد» دلداده را آئینهی دل ده جلا

نفس و شیطانش به زنگ معصیت آلودهاند» (معتمدی، 1368: 339و340)

در این ابیات هوشیاران منظور ابوبکر صدیق(رض) است که بعثت پیامبر را تصدیق کرد. شهریاران مرقعپوش بی تخت و کلاه، اشاره به عمرفاروق(رض) است که خلیفهی اسلام بود اما همچون مردم عادی زندگی می‎کرد. غمگسارانی نهاده گردن اندر زیر تیغ اشاره به عثمان بن عفان(رض) است و روزهدارانی به جهد از صبح تا هنگام شام، یافته نانی و در راه خدا بخشودهاند؛ اشاره به حضرت علی(ع)، فاطمهی زهرا(س) و حسنین (ع) است که سه روز غذای خود را به مسکین دادند و در آیهی 8 سورهی انسان بدان اشاره شده است.   

«وَ یطعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّه مِسکيناً وَ يتيماً وَ اَسيراً» (سوره‌مبارک الانسان، آيه‌8) يعني: و هم بر دوستی خدا به فقير و اسير و طفل يتيم طعام ميدهند.

آيهی ‌مورد نظر ‌به اتّفاق مفسّرين شيعه ‌و سنّي در شأن حضرت علی(ع)، فاطمهی زهرا(س) و حسن ‌و حسين (عليهما السلام) نازل شده است. به روايات عام ‌و خاص وقتی حسنين – عليهما السلام- مريض شدند، علی (ع) به امر پيامبر (ص) نذر کرد اگر شفا يابند سه روز روزه‌بدارد. فاطمه ‌(س) و حسنين (عليهما السلام) و فضّه ‌هم نذر کردند. چون شفا يافتند همه روزه‌گرفتند. شب اول فقيری، شب دوم يتيمی و شب سوم اسيری بر در خانه ‌سئوال کرد. علی (ع) نان جوينی که ‌برای افطار به قرض از يهود مهيا کرده‌ بود هر سه ‌شب به سائلان داد. فاطمه ‌(س) و ديگران هم اقتدا کردند. روز چهارم حسنين (عليهما السلام) از ضعف روزه ‌بی تاب شدند که مائده‌ بهشتی و اين آيات در شأنشان نازل گرديد.(از ترجمه ی ‌مرحوم الهی قمشه‌ای)» (خیریه، 1393، 303)

مولانا خالد این پیر روشن ضمیر هنگام ترک مکه و خانهی خدا نیز قطعهای سروده است و این گونه با خانهی خدا بدرود می‏کند:

«ای جلـــوهگاه ایــزد دادار الوداع               ای قبلهگاه احمد مختار الوداع» (همان: 313)

و در بیت پایانی این قطعه می گوید:

«خالد چو دیرآمدی و زود میروی                با شادی کم و غم بسیار الوداع» (همان)

عشق و محبت به پیامبر اکرم(ص) در دل آگاه مولانا خالد، نسبت به اهل بیت آن حضرت هم، با همان گرمی و حرارت وجود دارد. وی در مدح آل و اصحاب پیامبر(ص) نیز اشعار زیبایی سروده است. به عنوان نمونه مولانا در سفر به هندوستان هنگام عبور از شهر مشهد و دیدن مزار حضرت امام رضا (ع) در مدح مقام و مرتبت ایشان و توصیف بارگاه ‌آن حضرت، قصیدهی غرایی به زبان فارسی سروده است که با اشعار بلند شاعران پارسی گوی پهلو به پهلو می زند و شبیه قصاید بلند خاقانی شروانی است. این قصیده هم از لحاظ وزن و موسیقی شعر قابل توجه است، هم از لحاظ درون مایه و ژرف ساخت و چنین آغاز میشود:

«اين بارگاه‌ کيست کز عرش برتر است

وز نور گنبدش همه‌ عالم منور است؟

وز شرم شمس پای زرش کعبتين شمس

در تخته‌ نرد چرخ چهارم شش در است» (معتمدی، 1368: 277 )

کعبتین و «شش در» از اصطلاحات بازی تخته نرد است. در این شعر مولانا خورشید را به کعبتین(دو طاس تخته نرد) و آسمان را به صفحهی بازی تخته نرد تشبیه کرده است. وجود خورشید در فلک چهارم نیز  بر اساس محاسبات و باور نجوم قدیم و عقیدهی بطلمیوس و پیروان اوست. شش در بر کسی بستن کنایه از راه بر حریف بستن است؛ البته در این بازی مهره در خانه حبس می شود نه کعبتین و در اینجا مسامحهای شاعرانه وجود دارد. مولانا در تصویری شاعرانه می گوید آفتاب از شرم نور امام رضا (ع) در فلک چهارم حبس شده است. وی سپس قصیدهاش را چنین ادامه می دهد:

«اين روضه‌ی رضاست که ‌فرزند کاظم است

سيراب نوگلی ز گلستان جعفر است

سرو سهي ز گلشن سلطان انبياست

نو باده‌ي حديقه‌ی زهرا و حيدر است» (همان)

و در بیتی دیگر می گوید:

بتوان شنيد بوی «محمد» زتربتش

مشتق بلی دليل به معنی مصدر است» (معتمدی، 1368: 278)

در فرهنگ دهخدا در مورد مصدر آمده است: «جای بازگشت، سرچشمه، منبع، فعلی است بدون زمان و ضمائم. جمع، مصادر.» (دهخدا، 1353، زیر حرف م)   ذیل واژهی مشتق نیز آمده است: «1- جدا شده؛ چیزی که از چیز دیگر جدا شده باشد. 2- کلمه ای که از کلمهی دیگر گرفته شده باشد... .» (همان)

در مصرع دوم این بیت اگر مصدر را به معنی سرچشمه بگیریم یعنی: مشتق و آنچه از سرچشمه جدا شده دلیل بر وجود مصدر است و منظور شاعر این است که از تربت حضرت امام رضا(ع) بوی خوش عطر پیامبر اکرم(ص) می آید. اگر هم به معنی دوم بگیریم باز هم یعنی امام رضا(ع) از نسل پیامبر اکرم و از خاندان شریف ایشان است. در ضمن بین مشتق و مصدر مراعات نظیر هست.   

وی در ادامهی این قصیدهی غرا امام رضا (ع) را قسم می دهد به خاطر پیامبر اسلام(ص) و حضرت فاطمهی زهرا(س) و ائمهی هدی (ع) بر او رحم آرد، زیرا از بازخواست روز جزا هراسان است. وی در این ابیات به نکات ریز و جالبی اشاره می کند که نشان از گستردگی معلومات و جایگاه والای او در علوم دینی است. چند بیت از این قصیده را در اینجا می آوریم، سپس به شرح آن ها خواهیم پرداخت.  

«جانا به شاه ‌ مسند لولاک کز شرف

برتارک شهان اولوالعزم افسر است

ديگر به حق آن که ‌بر اوراق روزگار

بابی ز دفتر هنرش باب خيبر است

ديگر به نور عصمت آن کس که نام او

قفل زبان و حيرت عقل سخنور است

آن گه ‌به سوز سينه‌ی آن زهر داده‌ای

کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است

ديگر به خون ناحق «سلطان کربلا»

کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است» (همان)

مولانا خالد در این شعر زیبا از پیامبر اکرم (ص) با عنوان «شاه مسند لولاک» و از پیامبران اوالعزم با عنوان «شهان اولوالعزم» یادکرده است. شاه مسند لولاک اشاره به روایتی است در مورد پیامبر اسلام (ص) بدین مضمون: «لولاکَ لولاک، لما خَلَقتُ الافلاک» (لو +لا+ک) یعنی اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی کردیم. 

او در بیت دوم از حضرت علی(ع) با عنوان آنکه «بابی ز دفتر هنرش فتح دروازهی خيبر است»، یادکرده است. خیبر یکی از غزوات صدر اسلام است که در آن مسلمانان به فرماندهی پیامبر اسلام با یهودیان مستقر در قلعهی خیبر روبه رو شدند و پس از سختی بسیار و یورش های مکرر، چون این دژ گشوده نمیشد بالاخره پیامبر اکرم(ص) فرماندهی جنگ را به علی (ع) سپرد و دروازهی خیبر توسط حضرت علی (ع) فتح شد.

شاعر سپس از حضرت فاطمهی زهرا(س) و حضرت امام حسن (ع) نام میبرد و به برجسته ترین فضائل ایشان  اشاره میکند. وی به عصمت گرامی دخت پیامبر، حضرت زهرا(س)، اشاره کرده و بر زبان آوردن نام ایشان را باعث قفل زبان و حیرت عقل ناطقه میداند. سپس از نحوهی شهادت حضرت امام حسن(ع) و مسموم شدن ایشان با زهر یاد میکند و میگوید چشم جهانیان هنوز از شهادت آن حضرت نمناک است. آوردن جهان به جای جهانیان مجاز ظرف و مظروف است یعنی شاعر جهان را آورده و منظورش اهل جهان و ساکنان جهان است.

مولانا در بیت بعدی از امام حسین (ع) با عنوان «سلطان کربلا» یاد میکند و می گوید کنارههای چرخ هنوز از خونابه قرمز است. مولانا خالد بدین نکتهی ظریف نظر داشته که بعضی معتقدند خون امام حسین تا قیامت در جهان جاری است. امری که شیخ رضای طالبانی شاعر شهیر کرد نیز در مرثیهای که برای امام حسین(ع) سروده، بدان اشاره کرده است.

«بغداد گردد لاله گون در روز عاشـورا به خون

وز کاظمین آن سیل خون تا طاق کسری میرود

وزطاق کسری سرنگون ریزد به‏پای بیستون  

وز بیستون آید برون سوی بخارا می رود.» (خیریه،1392: 119) 

این گونه سخن گفتن و اظهار ارادت به پیامبر اکرم(ص) و خاندان مطهرش بی شک نشانهی ایمان قلبی و ارادت شاعر به حضرت محمد(ص) و خاندان پاک و مطهر اوست.

ب. اشعار کردی و اورامی مولانا خالد در مدح پیامبر(ص) و اهل بیت مکرم ایشان

 مولانا خالد اشعار کردی و اورامی بسیار زیبا و نغز و پرمغزی دارد. یکی از معروفترین اشعار مولانا مناجاتی است که در قالب مثنوی سروده و در آن از پیامبر اسلام(ص) و سایر پیامبران الهی نام برده است، سپس از اهل بیت پیغمبر اسلام مدد می جوید. این مناجات به حدی مورد توجه اهل ایمان قرار گرفته که چند نفر از علما و مداحان مشهور منطقهی کردستان آن را خواندهاند و همیشه ابیاتی از آن ورد زبان مداحان بوده است و مردم ما از دیرباز با آن مأنوس هستند. بخشی از این شعر زیبا را در این بخش میآوریم و به شرح و بررسی ابیات آن خواهیم پرداخت. مثنوی مولانا اینگونه آغاز می شود.

«یا فەردی ئەعزەم، یا فەردی ئەعزەم            

یا حەی یاقەییووم، یا فەردی ئەعزەم                  

یا شنەوەندەی ناڵەی سوبحدەم         

پەنای بەندیان بەندیخانەی غەم» (معتمدی،١٣٦٨:٣٧٣)

 وی به رسم شاعران اورامی نیم مصرع اول بیت اول را در همان مصراع (در عروض آن مصرع) تکرار کرده است. او در این مناجات به درگاه الهی استغاثه میکند و از آن یگانهی بزرگ مدد میجوید؛ آنکه نالهی بامدادان مؤمنان را می‏شنود و پشت و پناه بندیان زندان غم است. ترکیب (بندیخانهی غم) اضافهای تشبیهی است و شاعر به زیبایی تمام غم را به زندان تشبیه کرده است. وی سپس به بیان امدادهای الهی در حق پیامبران و قادر متعال بودن خداوند منان میپردازد و میگوید:

«ڕهانەندەی نووح لە تۆف تووفان           

خەلاس کونەندەی یوسف نە زیندان

ڕۆی ڕەوشن بەشەو، شەو بە ڕۆئاوەر

گەدایان بە شاه، شاه بەگەدا کەر

جە شەڕی فیرعەون مووسا نەجات دەر

ئاتەش پەی خەلیل وەگولێستان کەر

موونس یوونس نە گێجاو غەم

نە کۆی سەرەندیب ڕەهنۆمای ئادەم

هەمڕاز یووسف نە چاه کەنعان

ئەنیس یەعقووب نە بەیتۆل ئەحزان

ڕەهبەر مووسا بە نار شەجەر

بە دەم عیسا مەردە زیندە کەر» (معتمدی،١٣٦٨:٣٧٥)

وی در مصرع اول به ماجرای طوفان نوح و رهایی آن پیامبر اولوالعزم و مؤمنان از طوفان به یاری الله تعالی و در مصرع دوم به ماجرای رهایی حضرت یوسف(ع) از زندان اشاره میکند.[3]

سپس می گوید بار الها! تویی که روز روشن را به شب می آوری و شب تاریک را به روز. گدایان را به شاهی میرسانی و شاهان را به گدایی. بدیهی است اشاره به این قصص قرآنی از لحاظ ادبی تلمیحی زیباست.

در بیت بعدی می گوید تویی که حضرت موسی(ع)[4] را از شر فرعون نجات دادی و آتش را بر خلیل گلستان کردی.  نجات موسی از شر فرعون اشاره به غرق شدن فرعون و سپاهیانش در رود نیل به امر الهی است. آتش بر خلیل گلستان کردن هم اشاره به ماجرای در آتش در انداختن حضرت ابراهیم توسط نمرودیان است و سرد شدن آتش بر آن حضرت که به طور مستقیم در آیهی شماره 69 سورهی انبیا آمده است. چنانکه میفرماید:

« قُلنا یا نارٌ کونی بَرداً و سلماً علی اِبراهیمَ.  گفتیم ای آتش بر ابراهیم سرد و سالم باش.» (انبیا،69)

وی سپس می گوید ای که در گرداب غم مونس یونس و  در کوه سراندیب راهنمای آدم بودی. که باز در مصرع اول اشاره به افتادن یونس در دهان ماهی و رهایی او به فرمان الهی است و مصرع دوم  اشاره به افتادن آدم در کوه سراندیب و آواره شدن اوست پس از راندن از بهشت و در نهایت رهایی از آوارگی و یافتن مجدد حوا و اسکان ایشان بر روی زمین به امر الهی.

در ابیات بعدی نیز به داستان حضرت یوسف(ع) و یعقوب (ع) و در بیت بعدی مجددا به قصهی حضرت موسی و معجزهی حضرت عیسا(ع) یعنی زنده کردن مرده به امر الهی اشاره می کند. مولانا خالد پس از این ابیات زیبا از پیامبر اکرم(ص) و خلفای راشدین و شهادت امام حسین (ع) یاد می کند و می گوید: 

«بە ئیخلاس پاک سەییدی موختار

بە زۆر بازووی حەیدەر کەڕاڕ

بە ڕاستی و سیدق سیدیق ئەکرەم

بە دین دۆستیی فاڕۆق ئەعزەم

بە نیکنامی و مەزڵوومی عوسمان

بە شەهیدی ئەو شاهیدەن قورئان

بە حەڵق تەشنەی حوسەین مەزڵووم

بە ئەڕواح پاک ئەئیممەی مەعسووم» (معتمدی،١٣٦٨:٣٧٨)

یعنی: به اخلاص پاک پیامبر و به زور بازوی حیدر کرار. به راستی ابوبکر صدیق و دین دوستی فاروق اعظم. به نیکنامی و مظلومی عثمان و به حلق تشنهی حسین مظلوم و ارواح پاک ائمهی معصوم سوگند. وی در بیت آخر بعد از این سوگند ها خطاب به باری تعالی می گوید: نیازم این است ای زنده و ای قائم به ذات، خالد را از درگاهت محروم نکنی. [به او رحم کنی.]

«نیازم ئیدەن یاحەی یا قەییووم

خالد جە دەرگات نەکەری مەحرووم» (معتمدی،١٣٦٨:٣٨٣)

مولانا خالد همچنین در قطعه شعر اورامی بسیار زیبایی به مدح پیامبر اکرم (ص) می پردازد و به نام مادر، پدر، پدر بزرگ و نیای ایشان اشاره می کند و در واقع شجرهی ایشان را بر می شمارد: 

«هامسهران نهسهب... هامسهران نهسهب

مهحبووبیم ههن شای عالی نهسهب

ئیسمش موحهممهد، قورهیشی و عهرهب

ئهداش ئامینه کناچهی وههه‎ب

تهمامی عومرش شەست و سێ ساڵهن

باب و با پیرش بهی تهرز و حاڵهن

عهبدوڵڵا، عهبدولموتهلێب، هاشم

عهبدولمهنافهن، بزانهش لازم» (معتمدی،١٣٦٨:٣٧١)

یعنی: همسران نسب... همسران نسب، محبوبی دارم شاه عالی نسب

اسمش محمد قریشی و عرب، مادرش آمنه دختر وهب [است]

تمام عمرش شصت و سه سال است، پدر و پدر بزرگش بدین عرض و حال است:

عبداله، عبدالمطلب، هاشم، عبدالمناف، اینها را بدان. 

سخن آخر

آنچه از بررسی مختصر اشعار مولانا خالد شهروزی بر ما آشکار می شود اینکه این عالم و شاعر کرد دیندار و با ایمان به پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت مکرم ایشان ارادتی خاص داشته و کمیت و کیفیت اشعار فارسیش در حدی است که می توان او را یکی از پارسی گویان کرد به شمار آورد. او در قالبهای مختلف نظیر قصیده، غزل، مثنوی، ترکیب بند و قطعه طبع آزمایی کرده و بررسی اشعارش بیانگر این نکته است که بر زبان‏های فارسی و کردی عربی مسلط بوده و اشعار خود را در بحرهای روان و زیبا سروده است.

دکتر بهروز خیریه

       فهرست منابع

  • قرآن کریم
  • ابن شعبه، حسن بن على، 1381، تحف العقول، ترجمه جعفرى، بهراد، تهران، دار الکتب الإسلامیه. چاپ اول.
  • خیریه، بهروز،1392، اهل بیت پیامبر در شعر شاعران کرد، چاپ سوم، قم، انتشارات کتاب فردا. 
  • دهخدا، علی اکبر،1390، لغت نامه، تهران، برنامه رایانه ای. 
  • روحانی، بابا مردوخ، 1364، تاریخ مشاهیر کرد، جلد اول، تهران، انتشارات سروش.
  • طباطبایی، 1372، المیزان، نقل شده از فهرست راهنمای موضوعی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
  • محوی، محمد بن عثمان بالخی، 1367، دیوان محوی، به کوشش ملا عبدالکریم مدرس و محمد ملا کریم، اورمیه، انتشارات صلاح الدین ایوبی.
  • معتمدي، مهين دخت، 1368 ه.ش، نقشي از مولانا خالد نقشبندي و پيروان طريقت او، چاپ اول، تهران، پاژنگ.


[1] نقشبنديه: ‌از معروفترين طريقتهاي اهل تصوّف در کردستان مي باشد. مؤسس و بنيان گذار اين طريقت (خواجه ‌بهاءالدين محمد نقشبند بخارايي) است که‌ در سال 717 هجري قمري در (قصر هندوان) در يک فرسنگي بخارا به دنيا آمد. او معروف به «شاه ‌نقشبند» مي باشد. برخي او را از سادات حسيني دانسته‌ و سلسله ‌نسب وي را به حضرت امام جعفر صادق (ع) رسانيده‌اند. گسترش طريقت نقشبنديه ‌به آغاز قرن نهم هجري بر می گردد. ‌انتشار وسیع اين طريقت در کردستان به وسيله‌ي پیر روشن ضمیر «مولانا خالد نقشبندي» صورت گرفت.

 

[2] محمد بن عثمان  اهل روستای بالخ در ناحیه ی ماوت. به گفته ی مورخان در سال 1246 یا 1352 ه. ق به دنیا آمد و در سال 1324 ه.ق در هر سلیمانیه بدرود حیات گفته است. او از عرفا و شعرای بزرگ کرد است که مرید و خلیفه ی شیخ بهااءلدین پسر شیخ عثمان سراج الدین بوده و شیخ عثمان خود مرید مولانا خالد شهرزوری بوده است.

[3] در قرآن کریم بیش از چهل بار به  نوح(ع)  اشاره شده و در آنها به قسمتی از داستان آن جناب اشاره شده است، در بعضی موارد به طور اجمال و در برخی به طور تفصیل. داستان نوح(ع)در شش سوره از سوره های قرآنی بطورتفصیل آمده، و آن سوره ها عبارتند از: 1 - اعراف 2 - هود 3 - مؤمنون 4 - شعراء 5 - قمر 6 - نوح، و ازهمه این مواردمفصل تر در سوره هود است و سرگذشت این پیامبر الهی در بیست و پنج آیه یعنی از آیه 25 تا 49 طول کشیده است.

 

[4] نام موسی(ع) در قرآن کریم  ۱۳۳ یا 136 بار آورده شده‌است. در سوره­های مبارکه «مائده»، «مریم»، «کهف»، «طه»، «قصص»، «نساء»، «بقره»، «اعراف»، «یونس»، «هود»، «اسراء»، «مؤمنون»، «شعراء»، «نمل»، «صافات»، «مؤمن»، «زخرف»، «ذاریات»، «دخان» و «نازعات» از احوال حضرت موسی آیات متعددی آمده است.» (المیزان، 1372 :84تا90) به حضرت موسی ۵۰۲ بار در قرآن اشاره شده ‌است.  

 


آخرین کتاب ها