امام باقر(ع)از ديدگاه علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت
1398/5/16
به مناسبت شهادت امام محمد باقر علیه السلام
امام باقر(ع)از ديدگاه علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت
با مراجعه به کلمات بزرگان مذاهب چهارگانه اهل سنت در مي يابيم که امام باقر (عليه السلام)مورد احترام عموم آنان بوده و همگي اقرار به مقام رفيع آن امام همام نموده اند که ما اشاره به برخي از آنها مي کنيم .

1) محمدبن سعد زهري(م،230ه):

وي درباره حضرت مي گويد: «محمد من الطبقة الثالثة من التابعين من المدينة، کان عابدا عالما ثقة، محمد از طبقه سوم از تابعين مدينه است، او مردي عابد، عالم و ثقه بود.[2]

 وي در جاي ديگر مي گويد: «کان ثقة کثير الحديث، او ثقه و کثير الحديث بود».[3]

2) احمد بن حنبل(م241ه):

او بر سندي که از امام رضا(عليه السلام) تا امام باقر (عليه السلام) و از آن حضرت تا رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از ذريه حضرت در آن قرار داشتند می گوید: «لو قرات هذا الاسناد علي المجنون لبريء من جنته، اگر اين سند بر ديوانه اي قرائت شود از جنونش بهبودي مي يابد»[4].

3) ابو عثمان عمربن بحر جاحظ(م:250ه)

«...و هو سيد فقهاء الحجاز و منه ابنه جعفر تعلّم الناس الفقه، و هو الملقّب بالباقر، باقرالعلوم، لقّبه به رسول الله (صلي الله عليه وآله)... او سيد فقهاي اهل حجازاست، که مردم فقه را از او و فرزندش جعفر فرا گرفتند. او ملقّب به باقر است، کسي که علم را مي شکافد، و اين لقبي است که رسول خدا(صلي الله عليه وآله) بر او گذارده است».[5]

4) محمدبن طلحه شافعي (م:652ه)

«هو باقرالعلم و جامعه و شاهر علمه و شاهرعلمه و رافعه...صفاقلبه و زکا علمه و طهرت نفسه و شرفت اخلاقه و عمرت بطاعة الله اوقاته ورسخت في مقام التقوي قدمه...»[6]؛ «او ابوجعفر محمّدبن علي بن ابي طالب است ...او را به جهت کثرت سجودش باقر ناميدند؛ زيرا سجده پيشاني اش را شکافته و باز کرده بود. و برخي او را به جهت فراواني علمش باقر ناميده اند...».

5) ابو زکريّا محيي الدين بن شرف نووي (م:676ه)

او درباره حضرت باقر(عليه السلام) مي گويد :« هوتابعي جليل، امام بارع، مجمع علي جلالته، معدود في فقهاءالمدينة و أئمتهم »؛ «اوتابعي جليل، امامي نمونه است. کسي که بر جلالتش اجماع بوده و درجمل فقهاي مدينه و امامان فقها به حساب مي آيد».[7]

6) ابوالعباس ابن خلکان(م:681ه)

«...کان الباقر عالما سيّدا کبيرا.وانّما قيل له الباقر، لانّه تَبقّّر في العلم»؛[8]«باقر، مردي عالم، سيّد و کبير بود. او را باقر ناميده اند؛ زيرا در علم وسعت داد».

7) شمس الدين ذهبي(م:748ه)

«وکان من فقهاء المدينة، وقيل له الباقر؛ لانّه بقر العلم اي شقّه و عرف اصله و خفيّه»[9]؛ «او از فقهاي مدينه به حساب مي آمد، به او باقر گفته اند؛ زيرا علم را شکافته و اصل و ريشه آن را شناخته است».

8) ابن کثير دمشقي(م:774ه)

«و هو محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب القرشي الهاشمي ابوجعفر الباقر...و هو تابعي جليل، کبير القدر کثيرا، اَحد اعلام هذه الامة علما و عملا و سيادة و شرفا.. حدّث عنه جماعة من کبار التابعين و غيرهم...»[10]؛ «او محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب، قرشي، هاشمي، ابوجعفر باقر است... او تابعي جليل، بسيار بزرگ مقدار، يکي از بزرگان اين امت از حيث علم و عمل و بزرگي و شرف است ...از او جماعتي از بزرگان تابعين و ديگران روايت نموده اند».

9) حافظ احمد بن علي بن حجر عسقلاني(م:852ه)

«محمد بن علي بن الحسين بن ابي طالب، ابوجعفرالباقر، ثقة، فاضل من الرابعة[11]»؛ «محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب، ابوجعفر باقر، ثقة، فاضل و از طبقه چهارم است».

10) احمد بن حجر هيتمي مکّي (م:974ه)

«وارثه منهم عبادة وعلما و زهادة ابوجعفر محمّد الباقر... فلذ لک هو اظهر من مخبّات کنوز المعارف و حقائق الاحکام و الحکم و اللطائف»[12]«...وارث علي بن الحسين در عبادت و علم و زهد، ابوجعفر محمّد باقر بود. اورا به جهت شکافتن علم باقر ناميدند...به همين جهت است که او گنج هاي معارف و حقائق احکام و حِکم و لطائف را آشکار ساخت...».

11) ابن عماد حنبلي(م:1089ه)

«و کان من فقهاء المدينة، وقيل له الباقر لانّه بقر العلم اي شقه و عرف اصله و خفيّه و توسع فيه»[13]«او از فقهاي مدينه بود، و به جهت شکافتن علم و شناختن اصل و مخفي آن و توسعه در آن، باقر ناميده مي شد».

12) احمد بن تيميه حرّاني(م:728ه)

«ابوجعفر محمّد بن علي من خيار اهل العلم و الدين و قيل :انّما سمّي الباقر لانّه بقر العلم»[14]«ابوجعفر محمّد بن علي از بهترين هاي اهل علم ودين بود، گفته شده: اورا باقر ناميدند؛ زيرا علم را مي شکافت».

 وي همچنين در جاي ديگر مي گويد: «محمّد الباقر أعظم الناس زهدا و عبادة بقر السجود جبهته و کان أعلم أهل وقته، سماه رسول الله (صلي الله عليه و آله)الباقر.[15]..»؛ «محمد باقر بزرگترين مردم از جهت زهد و عبادت بود به گونه اي که سجده پيشاني اش را شکافته بود. اعلم زمان خويش بود، و پيامبر(صلي الله عليه وآله )او را باقر نام نهاده بود».

 

مقام علمي و سياسي امام باقر(عليه السلام) در نزد علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت:

برخي از علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت به امامت آن حضرت در علم و سياست تصريح نموده اند که ما تعدادي را متذکر مي شويم:

1) شمس الدين محمّد بن احمد بن عثمان الذهبي(م:748ه).

«ابوجعفر الباقر سيّد امام فقيه، يصلح للخلافة[16]؛ ابوجعفر باقر،سيّد، امام، فقيه و کسي است که براي خلافت صلاحيت دارد».

در جايي ديگر مي گويد :«و کان احد من جمع بين العلم و العمل و السؤدد و الشرف و الثقة و الرزانة و کان اهلا للخلافة»[17]؛«او يکي از کساني بود که بين علم وعمل و بزرگواري و شرف و وثاقت، جمع نموده بود. او اهليت بر خلافت را داشت ...».

2) صلاح الدين خليل بن ابيک صفدي

«...و کان احد من جمع العلم و الفقه و الديانة و الثقة و السؤدد و کان يصلح للخلافة و هو أحد الأئمة الاثني عشر الذين يعتقد الرافضة عصمتهم...[18]»؛«...او يکي از کساني بود که علم و فقه و ديانت و وثاقت و بزرگواري را جمع نموده و براي خلافت صالح بود و او يکي از ائمه دوازده گانه است که شيعه قائل به عصمت آنها است ».

3) ابن صبّاغ مالکي

«وکان محمّد بن عليّ بن الحسين(عليه السلام) مع ما هو عليه من العلم و الفضل و السؤدد و الرئاسة و الامامة، ظاهر الجود في الخاصة و العامة، مشهورالکرم في الکافة، معروفا بالفضل و الاحسان مع کثرة عياله و توسط حاله[19]»؛«محمد بن علي بن الحسين عليه السلام، با وجود علم و فضل و بزرگواري و رياست و امامت، اهل جود به خاص و عام بود. او مشهور به کرم بر همه بود و با کثرت عيال و متوسط الحال بودن در مال، معروف به فضل و احسان بود».

4) احمد بن يوسف قرماني

«وکان خليفة ابيه من بين اخوته و وصيّه و القائم بالامامة من بعده، و لم يظهر عن احد من اولاد الحسن و الحسين من علم الدين و السنن و علم القرآن و السير و فنون الآداب ما ظهر عن ابي جعفر[20] »؛«...او از بين برادرانش جانشين پدرش و قائم مقام امامت بعد از او بود. و از هيچ يک از اولاد حسن و حسين در علم دين و سنن و علم قرآن و تاريخ و فنون و آداب، به مقدار آنچه از ابي جعفر رسيده، ظاهر نشده است».

5) محمد ابو زهره از بزرگان علماي مصر

«وکان محمّد ابنه وريثه في الامامة العلم و نيل الهداية، و لذا کان مقصد العلماء من کل البلاد الاسلامية، و ما زار احد المدينة الّاعرج علي بيت محمّد الباقر ياخذ عنه[21]»؛«محمد فرزند زين العابدين وارث او در امامت علم و نيل به هدايت بود. و لذا مقصد علماي همه سرزمين هاي اسلامي بود. هيچ کس به زيارت مدينه نمي آمد جز آنکه وارد خانه او شده و از آن حضرت اخذ علم مي نمود».

بعد از نقل سخنان فوق در مورد امام باقر عليه السلام توجه شما را به روايتي جلب مي کنم که مورد اتفاق فريقين است و آن حديث دوازده خليفه است که در تمام مصادر مذاهب اربعه آمده است و ما به يک مورد کفايت مي کنيم:

ابن کثير در تفسير آيه مبارکه(وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبا)؛« خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت، و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگيختيم»مائده/12.

پس از توجه دادن به حديثي که در صحيح بخاري و مسلم آمده است که پيامبراکرم (صلي الله عليه وآله)فرمودند:«لايزال أمر الناس ماضيا ما وليهم إثنا عشر رجلا...کلّهم من قريش»پيوسته امور مردم مي گذرد (در روايات ديگر پيوسته اسلام عزيز است) مادامي که دوازده نفر بر آنها خلافت مي کنند که همگي آنها از قريش اند. وي در توضيح اين روايت مي نويسد: و معناي اين حديث بشارت به وجود دوازده خليفه صالح است که حق را اقامه مي کنند و در ميان مردم به عدل رفتار مي کنند ...و ظاهر امر اين است که مهدي که بشارت آمدن او در روايات به دست ما رسيده که زمين را پر از عدل و داد مي کند از جمله آنان است

...[22]

______________________»_رواق الحجاج«_______________

پي نوشت ها:

[1] وصيت نامه سياسي الهي امام ؛ صحيفه نور، ج21ص171.

[2] .تذکرة الخواص،سبط بن جوزي ص302.

[3] .البدايةوالنهاية،ابن کثير ،ج9،ص338.

[4] .الصواعق المحرقة،ابن حجر هيتمي،ص595،مؤسسةالرسالة.

[5] .رسائل جاحظ،ص108.

[6] .مطالب السؤول،ج2،ص100.

[7] .تهذيب الاسماءواللغات،نووي،ج1ص103.

[8] .وفيات الاعيان،ج4،ص30.

[9] .العبر في خبر من غبر،الذهبي،ج1ص109.دار الکتب العلمية.

[10] .البداية والنهاية،ج2،ص338.

[11] .تقريب التهذيب ،ج2ص541.

[12].الصواعق المحرقة،ج2ص585.

[13] .شذرات الذهب ،ج1،ص149.داربن کثير.

[14] .منهاج السنة النبوية،فصل4ص50،مؤسسةقرطبة.

[15] .همان،ص11.

[16] .سير اعلام النبلاء،الذهبي،ج13،ص120.

[17] .همان،ج4ص402و403.

[18] .الوافي بالوفيات،ج2ص102.

[19] .الفصول المهمة،ص204.

[20] .اخبار الدول،ص111.

[21] .الامام الصادق،ص22.

[22] .تفسير ابن کثير، ذيل آيه شريفه.


آخرین کتاب ها